الف : شرایط نامساعد کاری:
وقتی حیطه ی فعالیت معلم نامناسب و مشکل آفرین باشد معنایش آن است که معلم از
سه جهت تحت فشارهای مختلف قرار گرفته است ؛ فشارهای فیزیکی ، فشارهای مالی و
فشارهای سازمانی
1. فشارهای فیزیکی :
شرایط نامناسب مدارس را شامل می شود که از ابتدا برای این کار ساخته نشده اند و
ویژگی های مدرسه خوب را ندارد و به هیچ مناسب فعالیت آموزشی و پرورشی شایسته و
مطلوب نیستند . مدارس کوچک و قدیمی که فاقد هر گونه تجهیزات و تسهیلات آموزشی و
پرورش هستند. کلاس هایی که از اندازه ی مناسب ، نور و روشنایی ، وسایل کمک
آموزشی و سایر استانداردها بی بهره هستند. راه روهای باریک و بی رنگ و رو ، میز و
نیمکت کهنه و کثیف و شکسته همه از محرک های فشار زای کار معلم محسوب می شوند.
بعضی از معلمان با سرو صدای متنوع که پارازیت های آموزشی محسوب گردد زود
عصبانی و برافروخته و ناراحت می شوند .
2. فشارهای مالی :

مشکلات اقتصادی دارای اهمیت و حساسیت خاصی هستند. با توجه به افزایش سریع
جمعیت دانش آموزی ، روز به روز بودجه ی مدارس کاهش می یابد و کاهش بودجه مدارس به
معنای کاهش تجهیزات و امکانات فعلی مدارس است که کاهش ارزش و اعتبار مدارس را به
دنبال دارد.
وجود تورم فزاینده برای معلمان با حقوق و مزایای ثابت و عدم تعادل میان درآمدها و هزینه ها
و فشارهای ناشی از آن موجب بروز فشار روانی در معلمان می شود و زمینه های ظهور
امراض جسمانی ، روانی ـ تنی یا روانی را فراهم می سازد.
مشکلات اقتصادی خانواده ها به معنای صرف هزینه های ناکافی برای تغذیه درست دانش
آموزان در سنین رشد است . تغذیه ی نامناسب ، رشد نامتناسب با سن دانش آموزان را به
همراه دارد که این امر اثرات نامطلوبی بر قوای ذهنی دانش آموزان می گذارد و در پیشرفت
تحصیلی دانش آموزان تاثیر دارد.
معلمان باید طی یک زمان معین ، میزان قابل توجهی از درس را به خوبی به این دسته از
دانش آموزان تفهیم کنند در غیر این صورت نتایج مورد نظر را به دست نخواهند آورد و معلمان
تصویر ذهنی ضعیف و ناخواسته ای از خود ارایه خواهند داد.
3. فشارهای سازمانی :
این دسته از مشکلات به طور عمده ناشی از مسایل سازمان آموزش و پرورش ، مدرسه و
شیوه های مدیریت و رهبری مدیران است . تعارض و کشمکش میان مسوولان آموزش و
پرورش و مدیران مدارس ، معلمان و سایر همکاران که در نتیجه ی صدور بخش نامه ها و
دستور العمل های فراوان و مکرر و تدوین خط مشی و رویه های مختلف سازمانی به وجود
می آید، معلمان را دچار فشار روانی می کند به ویژه هنگامی که مشاهده می شود مدیران و
معلمان مدارس مختلف براساس تفسیرهای گوناگون شخصی اقدام به کاری کرده اند.
نبود ارتباطات مفید و حرفه ای میان کارکنان آموزش و پرورش که موجبات پیش برد و
تسهیلات کار معلمان را فراهم کند ، عدم دسترسی به مراجع حرفه ای و تخصصی در مدارس
که بتواند پاسخ گوی مسایل و مشکلات حرفه ای معلمان باشد. عدم صلاحیت یا ناتوانی
مدیریت مدارس و شناخت و حل مشکلات معلمان ، پیروی کادر آموزشی از کار اداری در
سلسله ی مراتب سازمان و تضاد همیشگی میان این دو سطح سازمان و نبردن یا کمبود
افرادی که بتوانند در مدرسه مکمل فعالیت های آموزشی یا نقش معلمی بشوند از قبیل روان
شناسان تربیتی ، مشاوران تحصیلی و شغلی ، مددکاران اجتماعی یا روان شناسان
آموزشگاهی فشارهایی را بر معلمان وارد می کند که اغلب کنترل این منابع فشار از قدرت
آنان خارج است.
ب : تعارض و ابهام نقش:
مشکلات ناشی از تعارض و ابهام نقش از عمده ترین علل فشار روانی معلمان است .
تدریس معلم هنگامی که با مسوولیت های او توام می شود موجب بروز فشار روانی
می گردد. حتی وقتی مسوولیت تدریس معلم یا مسوولیت اجتماعی او را در مدرسه تلافی
می کند ، فشار روانی مضاعف به وجود می آورند . مثلا وقتی معلم در تدارک و تدریس کلاس
خود است و مدیر مدرسه بدون اطلاع قبلی مسوولیتی مهم ونوین از او می خواهد که معلم
اطلاعات و وقت لازم را برای انجام آن در اختیار ندارد.
انتظارات مختلف و تضاد والدین دانش آموزان ، مدرسه ، همکاران و سازمان آموزش و پرورش
، مطبوعات وسایر رسانه های گروهی ونیز تفسیرهایی که از عدم کارایی و اثربخشی مدارس
و به ویژه معلمان می کنند موجب بروز یا تشدید فشار روانی معلمان می
گردد.
زمانی که در برنامه های آموزشی مدارس و در برنامه های درسی با خط مشی های
آموزش و پرورش تغییراتی ایجاد می شود ، در حالی که این تغییرات در توان معلم نیست
اما در عین حال قدرت مخالفت با آن ها را ندارند یا مقاومت در برابر تغییرات موجب افت
عملکرد آن ها می شود ، فشار روانی در معلم ایجاد یا تشدید می گردد . در مواقعی که
مدیران مدارس انتظارات فوق العاده یا خارج از چارچوب های معین سازمانی دارند و
اجرای آن ها با اصول فلسفه کاری معلمان مغایر است ، فشار روانی تشدید می گردد.
ج : مشکلات رفتاری دانش آموزان :
از جمله مهم ترین محرک های فشار زا در کار معلمان است و مشکلات رفتاری دانش
آموزان به هر علتی که باشد اعم از علل شخصی ، خانواده ، اقتصادی ـ اجتماعی یا
آموزشگاهی به نوبه ی خود مشکلات فراوانی را برای معلمان به وجود می آورد ، نظم
کلاس را بر هم می زند ، روال کار معلم را آشفته می سازد ، رشته ی افکار او را مختل
می سازد و تداوم کار و فعالیت کلاس را به طور ثمربخشی غیر ممکن می کند.
پژوهشگران عقیده دارند مشکلات رفتاری دانش آموزان در مدارس و مقاطع مختلف
تحصیلی موجب بروز فشارهایی در میان معلمان می شود و معلمان آن ها را به عنوان
مختل کننده ، پر دردسر، مزاحم ، پرخاشگر ، ناسازگار ، بی میل و بی قرار توصیف
می کنند. 
عوامل مؤثر بر فرسودگي شغلي در معلمان ايراني
در بررسيهاي انجام شده در كشور ما، ديده شده كه گسترهاي از عوامل بر ميزان
فرسودگي شغلي معلمان ايراني تاثيرگذار است كه از آن جمله ميتوان به متغيرهاي
شغلي، عوامل جمعيتشناختي و ويژگيهاي شخصيتي اشاره كرد. در يك بررسي در مورد
فرسودگي شغلي در معلمان كرماني، پژوهشگر پيبرده است كه بين فرسودگي شغلي و
رضايت شغلي رابطه معكوس وجود دارد؛ به اين معنا كه هرچه فرسودگي شغلي بيشتر
باشد، رضايت شغلي كمتر است.
در بررسي ديگر ديده شده است كه بين رشته تحصيلي مديران مدارس با فرسودگي شغلي
درآنان رابطه وجود دارد. همچنين ديده شده است كه با توجه به سطح تدريس معلمان (اينكه
تدريس در چه پايهاي از پايههاي سهگانه ابتدايي، راهنمايي يا دبيرستان صورت ميگيرد)
عوامل مرتبط بافرسودگي شغلي متفاوتند. در پژوهش ديگري در كشورمان در زمينه ميزان
فرسودگي شغلي مدارس ابتدايي، پژوهشگر به سختي كار، مسئوليت سنگين كار با تعداد
زيادي دانشآموز و تفهيم مسائل به آنان، و در عين حال فقدان منزلت اجتماعي معلمان دوره
ابتدايي در مقايسه با معلمان ديگر اشاره كرده است.
چه بايد كرد؟؟؟؟؟؟؟؟
ترديدي نيست كه وجود علائم فرسودگي شغلي در معلمان از ميزان كارامدي و ميزان
رضايتمندي شغلي آنان ميكاهد و اين نقطه آغاز بيانگيزگي معلم در توجه به دانشآموزان
و انجام بهينه و مناسب وظيفه خطير خويش است. تلاش براي كاستن از سطح فرسودگي
شغلي معلمان وظيفه عمده مسئولان نظام آموزشي كشور است. در ساير جوامع براي
كاهش فرسودگي شغلي، علاوه بر توجه به همه عوامل مربوط، تلاش ميشود تا با برقراري
يك نظام حقوقي و پاداش مكفي، بهادادن به حضور و فعاليت درگيرانه معلمان در
تصميمسازيها و تصميمگيريهاي مربوط به حرفهمعلمي، كاستن از تعارضات و ابهامات
نقش، احترام به منزلت معلمي و... در اين باره عمل شود.
اما در كشور ما گاه حتي از پرداختن به نتايج پژوهشهاي داخلي و كاربرد آنها در اين زمينه كه
با آينده كشور ارتباط مستقيم دارد هم پرهيز ميشود.
براي نمونه در حالي كه تحليلها نشان دادهاند رابطه بين فرسودگي شغلي با رضايت از
حقوق، قويتر از ديگر مؤلفههاي رضايت شغلي است، حقوق معلمان در پيچ و خمهاي
مختلف قانوني معطل ميماند و باز در حالي كه بخش عمده پژوهشهاي داخلي نشان
ميدهند كه افزايش سطح تحصيلي معلمان ارتباط چنداني با ميزان فرسودگي شغلي آنها
ندارد، بر معلمان منت گذاشته ميشود كه براي افزايش سطح تحصيليشان تلاش ميشود و
اينها همه در حالي است كه آينده فرزندان اين مرز و بوم در گرو حمايت از معلم و معلمي
است. به راستي آيا رعايت شأن و منزلت معلم به يك معنا احترام به خود و فرزندانمان و آينده
كشور نيست؟